شهیدمسعود خردجو (سن ۲۵ شغل پاسدار)
(تاریخ و محل شهادت ۲۶/۱۲/۶۶) عملیات والفجر ۱۰
کمترین انتظارم تبلیغ راه شهدا و کار کردن شما است و بالا ترین انتظارم نیز
پاسداری ازحقانیت اسلام و جمهوری اسلامی و جنگ در راه حق علیه باطل تا
اخرین قطره خون است. ما همواره در کنار کارهایمان که به عنوان یک وظیفه
انجام می دهیم بایستی در فکر شهدا باشیم و در فکر انان که در زیر شکنجه
بعثیان باز ندای لبیک شان قطع نشد

درضمن برادر بزگتر این شهید عزیز کیومرث خردجو شش ماه قبل از برادر
خود به دیدار ارباب تشنه لب خود رفت ۱۵/۵/۱۳۶۶سردشت عملیات نصر ۷
(برای شادی روح این دو برادر شهید صلوات)
شهید علی سلیمانی (سن ۱۷ ـ بسیجی)
(تاریخ و محل شهادت۲۷ /۱۲/۱۳۶۶ عملیات و الفجر ۱۰)
دوست دارم اگر شهید شدم هستی سراسر ستم ستمگران رابسوزانم تا انکه در
دریای خون شنا کنم که به ساحل نجاودیدار معشوق نائل شوم . مادرجان ما عازم
منطقه هستیم اگر من شهید شدم شما ناراحت نشوید مادر راه رضای خدا شهید
میشویم و برای شما افتخاری بس بزرگ است . مادرجان عروسی من شهادت من
است و صفیر گلوله خطبه عقد من راخواهد خواند من درپوششی ازخون وبارش سرب
عروس شهادت رادراغوش می گیرم.
درضمن برادر این شهید عزیز به نام علی اکبر کمتر از یک
سال یعنی درتاریخ ۳/۹/۱۳۶۷ درسرپل ذهاب شربت شهادت
را نوشید و دعوت ارباب خود را لبیک گفت و به دیدار مولااااااشتافت
سن این عزیز ۱۶ ـــ بسیجی
حرف آخرم:
تو روخدا فکر کنیم به کارهامون به وظایفمون که در قیامت چه جوابی
داریم به این لاله های پرپر شده بدیم خیلی داریم بد می کنیم .....
بسم رب الزینب(س)والشهدا والصدیقین
ولادت با سعادت امیردلها اول مظلوم عالم مولا علی(ع) و روز پدر رو به همه شما همراهان
عزیز تبریک می گم ... عزیزان بعد ازظهر امروز مزارشهدا مراسم میثاق باپدران اسمانی
سرمزار بابام و عمو احمد/سیدمجیدکلوشادی/سیدمجتبی تیرانداز/سیدمحسن کشفی و ...
به یاد همه شما عاشقان ولایت و شهدا بودم ...
(کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی)
( گوشه ای ازوصیت نامه شهید غلام رضافرهمندکه در سن ۲۵ سالگی در
عملیات مرصاد به درجه رفیع شهادت رسید)
خدایا! لحظات از پس هم می ایندو می روند و ماخفتگان و غرق شدگان درمنجلاب
مادیات و مقامات دنیوی و شهرت طلبی های پوچ و خط بازی های کور و غافلیم و چنان
به دنیا چسبیده وسنگین شده ایم که بال عروجمان بسته شده و هر لحظه از تو بیشتر
دور می شویم خطر های موجود برسر راه اسلام عزیز را فراموش کرده که خود خطری
عظیم بر سر راه اسلام گشته ایم.

شهید حاج مسعود امیری ــــ سن : ۲۸ ــــ شغل : جهاد گر/پزشک/
تاریخ ومحل شهادت :۷/۵/۱۳۶۷ عملیات نصر ۷
خدایا ببین که فرزندان ابراهیم چگونه اسماعیل وار به قربانگاه ازمایش می شتابند و
پیروز مندانه جان می گذارندومی سوزند تا با کفرنسازند/
ببین اسطوره های شهادت چگونه حیات رابه بازی گرفته و مرگ به اسارتشان درامده
است/ خدایا مهاجران رفتندوبی انصار شدیم دلاوران قبیله نور درنبرد با ظلمت به دشت
روشنایی هجرت نمودند خدایا به ابرها بگو بگریند به کوها بگو بشکافند به دریاها بگو
بخوروشند به خورشید بگو نتابد به همه بگو اشک بریزند اری اشک بریزند/
ای حسین ای ستاره جاویدان ولایت! ایاسطوره جهاد وجوانمردی یارانت را بنگر!
به دست یزیدیان زمان شهید می شوند. ببین چگونه به قربانگاه و مسلخ عشق می روند.
ببین چگونه با صلاح الله اکبر به مقابله با ظلم وجور می شتابند/
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(شادی روح این عارف عاشق سردار سپاه اسلام سه تا صلوات )
بسم رب الزینب(س) و الشهدا و الصدیقین

شهیداحمدسالمیان ...سن ۲۳... شغل پاسدار...محل شهادت:کرمانشاه
هیچ وقت امام را تنها نگذارید.ادامه دهنده راه شهدا باشید نگذارید خون شهدا پایمال
شودارمانها و هدفهای انان را به نحوه ایده ال حفظ کنید.حسین جان عمریست به امید
دیدارت ازاین محفل به محفل دیگر می روم و می دانم که لایق دیدارت نیستم اما پسر
فاطمه ترا به جان مادرت فردای قیامت مارا شرمنده مسازدستمان را بگیر و مارا درکنار
خودت قرار ده ما محبین مادرت فاطمه بوده ایم. خداوندا ! نخست در اینجا درپیشگاه ائمه
اطهار با تو عهد می بندم تازنده ام دست از یاری روح خدا خمینی بر نخواهم داشت زیرا با
عنایت خداوند و وجود نازنین این رهبر عزیز ما از بیراهه های ظلالت نجات پیدا کردیم وبه
اینجا رسیدیم.

شهید احمد سا لمیان با پدر شهیدم صیغه اخوت خوانده بوده اند این عموی عزیزم زمانی
که پدر منطقه بود با سرکشی ها و... نمی گذاشت خانواده ما کمبودی را حس کنند ... بعد
ازشهادت پدرم که دیگه تمام ذحمات و ... ما بردوش این عموی عزیز بود که محبت را درحق
ما تمام کرده بود ... و درتاریخ ۲۸/۲/۱۳۶۸ به دست منافقین کور دل درکرمانشاه به شهادت
رسید و ما دوباره .... شادی روح پدر شهیدم و این عموی عاشق و مهربانم سه تا صلوات
حیدری .....
خاطره ای از عموی شهیدم :
بابچه ها تو سنگرمی نشستیم میدیدم که احمد نیست همه جارو دنبالش می گشتیم
ولی اثری ازش نبود نگران می شدیم میدییم بعد از چند ساعت خسته و رنگ رو رفته
برمی گشت (بیشتر مواقع غیبش میزد) با همون چهره نورانی و مهرابانش. چون می
دونستیم دلش نمی خاد چیزی ازش بپرسیم ماهم بیخیال پرسیدن می شدیم یه بار با
شهید ابراهیم نجاتی تصمیم گرفتیم دنبالش بگردیم برف سنگینی امده بود ...
سردشت زمستانهای سختی داشت ... شبهایی که برف می امد توسنگر نوبتی می خوا
بیدیم یکی بیرون می موند و برفارو کنار می زد که زیر برفا مدفون نشیم ... اون
روز هوا سرد ...برف سنگین ... بعد از کلی گشتن دیدیم خیلی دور ترازسنگرا تو یه شیار با
پای برهنه و با یه پیرهن نشسته رو برفا زیارت حضرت زهرا(س) رو می خونه سیل اشک از
چشمهاش جاریه احمد ارادت خاصی به مادرسادات حضرت زهرا(س)داشت و با شنیدن
اسم مادر حالش دگرگون می شد ... تا بعد از شهادتش اصلا راز اون غیبت ها رو به کسی
نگفتم تا اینکه اسمونی شد و به کاروان کربلاییها رسید ...
شادی ارواح طیبه شهداخصوصا سرداران مظلوم وغریب شهر کرمانشاه پدر و عموی
شهید من حقیر سه تا صلوات حیدری ....
یه سر به ادامه مطلب بزنید چند تایی دیگه عکس
از عمو هستش .....

(گوشه ای از وصیت نامه شهیدجمشید ناصری که در سن ۲۳ سالگی
درتاریخ ۲۲/۴/۱۳۶۵ در قصر شیرین به درجه رفیع شهادت نائل گردید
شغل =معلم)
به نام انکه اورا شناختم ودر راهش قدم گذاشتم به نام انکه
شمشیر در غلاف مانده علی(ع)ونیز شمشیر به زمین افتاده حسین(ع)را به دست
پرتوان ماداد تا حق به ناحق رفته انان را از کفر واز دشمنان بستانیم.ای یاران حسین(ع)!
مشت گره شده ام خون ریخته شده ام را در سلاحی بگذارید که تمامی دشمنان اسلام
از شرق تا غرب را هدف قرار دهدونابود سازد.برادر ایمانیم سلاحم رابردار وبا ان بنویس
مرگ بر استکبار از شیطان تا فرعونیان زمان و در کلاسم همیشه اولین کلمه را با رنگ
قرمز که نشانه خون حسین(ع)است بنویس واغاز کن تا به فرزندان ونونهالان درس ازادگی
وفداکاری بدهد.
(شادی روح این شهید بزرگوار صلوات)
گوشه ای از وصیت نامه پدر شهیدم شهید ابراهیم نجاتی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خدایادوست دارم موقعی که شهید می شوم سردربدن نداشته
باشم تافردای قیامت ازمولایم حسین (ع)شرمنده نباشم.
خداوندادوست دارم شهید شوم ودست دربدن نداشته باشم وبدنم
تکه تکه شود تا فردای قیامت از اقا ومولایم عباس(ع) شرمنده
نباشم. واینجا می خواهم چند کلمه ای با برادران عزیزم حرف بزنم
ای جوانان مبادا درغفلت بمیرید که علی(ع) در محراب عبادت
شهید شد مبادا در رختخواب بمیرید
که امام حسین (ع)درمیدان نبرد شهید شدومبادا درحالت بی
تفاوتی بمیرید که علی اکبر (ع)حسین(ع) در راه حسین(ع)
وبا هدف شهید شد.
به همین سادگی ایستادند وعکس گرفتند واسطوره شدند ویکدیگر راپیدا
کردند و بعد برروی بولفت مرگ را چون شربت های صلواتی سر کشیدند
وبعد هم داغشان بر دل ما ماند .....
بسم رب الزینب(س) والشهدا والصدیقین
صحیفه عشق: حماسه بلفت
باز دلم هوای شهدا کرده ... بران شدم در مورد این عملیات غرور افرین بنویسم که سالگرد ان نیز نزدیک است عملیاتی که تیپ نبی اکرم(ص)کرمانشاه انجام داد و در این عملیات ۱۰۰ لاله سرخ بهشتی تقدیم انقلاب و اسلام کرد ... عزیزان خواهشا تمام پست را کامل بخوانید که زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر ازشهادت نیست خصوصا سرداران شهید این عملیات که واقعا مظلوم هستند پس با ذکر صلواتی برای شادی ارواح طیبه شهدا خصوصا شهدای این عملیات ... بسم الله ....
عملیات نصر۷ : رمز عملیات : یافاطمه الزهرا(س) :
( راستی حتما حتما حتما یه سرم به ادامه مطلب بزنید چندتایی
عکس از بچه های تیپ نبی اکرم (ص) و تمامی اطلاعات این
عملیات غرور افرین و اسامی شهدای این عملیات .)
شهید علی اشرف شکر اللهی (سن۲۳شغل پاسدار)
( تاریخ ومحل شهادت۵/۲/۱۳۶۵)منطقه نیزه
خدایا اعتراف می کنم که گنه کارم و عمرم بیهوده تلف شده و نتوانستم عقلم را برنفس
خودمسلط سازم با این وجود دست دعابه سوی تو دراز می کنم وازتو می خواهم گناهانم
را بیامرزی که تو بسیارامرزنده ای اگر کشته شدم دستانم را از تابوت بیرون گذاریدتا مردم
بدانند چیزی با خود نمی برم و چشمان را بازبگذاریدکه عالمیان بدانند کور کورانه راهم را
انتخاب نکرده ام برخا کم یخ بگذارید تا به جای مادری که ندارم برمزارم بگرید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بیا بابا تماشا کن که فرزندت شده داماد
به حجله می رود شادان ولی زخمی به تن دارد
به جای رخت دامادی لباس خون به تن دارد
(این شعر راشهید در وصیت نامه اش اورده )
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مادر قبال این لاله های پرپر شده مسئولیم دوستان
شهیدمحمدجوادشمس (سن ۲۰ـــ دانشجوی مهندسی شیمی)
(تاریخ ومحل شهادت ۲۱/۵/۱۳۶۶)سردشت عمیات نصر ۷
ای زنان عالم ما میرویم باسرخی خون خودسیاهی چادرشما
را محفوظ نگه داریم.
برای خواندن به ادامه مطلب برین خالی از لطف نیست
البته با ذکر یه صلوات برا شادی روح این سردار سپاه اسلام :
اللهم صل علی محمد و ال محمد وعجل فرجهم
بسم رب الزینب(س) والشهدا والصدیقین
شهید مجید زارعی ... محل شهادت .... عملیات میمیک ... معاون گردان حنین ...
مجید سه بار به زیارت امام خمینی مشرف شد ... وازنزدیک با ایشان دیدار کرد امام هرسه
بار به او گفته بود هر حاجتی داری براورده می شود حضرت امام به او یک انار هدیه داد و
مجید انار را به خانه اورد و در یک دستمال پیچید و درکمدش گذاشت ....
مجید راهی جبهه بود بهش گفتم : بعد ازاینکه از عملیات میمک برگشتی برایت عروسی
میگیرم اما اون پاسخ داد مادر عروسی من ماند قیامت ...
فردای صبحی که عازم رفتن بود به من گفت مادر جان نامزدم رو به تو میسپارم ان را به
کسی بده که باب دل من باشد و راه من را ادامه دهد وقتی کلیدش را داد گفت : مادر
وصیت نامه من داخل کمدم است واناری هم که امام به من داده انجاست اگرتاشش سال
برنگشتم به سراغ انار برو اگر انار داخلش خشک شده بود ولی از هم جدا نشده بود بدان
که من اسیر شدم وبر می گردم اما اگر انار داخلش خشک واز هم جدا شده بود بدان که
من شهید شده ام مجیدم را از زیر قران رد کردم در هنگام وداع چندین بار برگشت و به من
نگاه کرد انگار از دیدن من سیر نمی شد ...
پس از یک هفته پسر دیگرم حمیداز جبهه برگشت وگفت مادر مجید شهید شده من اصلا
باورم نشد و گفتم پسرم زنده است و بر می گردد...
بعد از شش سال به یاد اناری افتادم که پسرم قبل از رفتن در مورد ان صحبت کرده بود
وقتی به سراغ انار رفتم دیدم انار ازهم بازشده ودر وسط انارگل لاله روئیده وخشک شده
بودخیلی ناراحت شدم و برای اینکه نامزدش دیگه بیشتر ازاین منتظر نماند او رابرای پسر
دیگرم رضا خواستگاری کردم وبه وصیت مجیدم عمل کردم .روزی یکی از دوستان پسرم
که لبنانی بود به زیارت کربلا مشرف شد من از اون خواستم دورکعت نماز حاجت درجایی
که سرمبارک امام حسین(ع) روبریدند بخواند و دردل نیت کردم اگر مجیدم زنده است بر
گردد اگرم نه جنازه اش بدست ما برسه وسر انجام بعد از ۱۲ سال انتظار سه روز بعد از
ماه مبارک رمضان بود که جنازه مجید را اوردند وخدا رو شکر میکنم که بیشتر از این منو
چشم به راه پسرم نذاشت ....
(راوی مادر شهید)
شادی روح شهید مجید زارعی این دلاورمرد سپاه اسلام سه تا صلوات حیدری بفرست.
بسم رب الشهدا والصدیقین
شهید غلامعلی رزلانسری ...محل شهادت ...عملیات میمک ...
یکی از نامداران عملیات میمک وازسرداران مظلوم سپاه عضو اطلاعات عملیات وازخط
شکنان تیپ نبی اکرم(ص) کرمانشاه شهیدی که هفت شبانه روز با پای قطع شده بدون
غذا و حتی کمک های اولیه پزشکی در محاصره بود تا اینکه اسمونی شد...
شب عملیات بود اورادر نقطه ای دیدم فراموش نمی کنم ان لحظه دیدار را که رها از همه
وابستگیهای دنیوی شده بود ونوری بهشتی از چهره اش متجلی بود ...
بعد از شروع عملیات با شهید رزلانسری و چندنفر از بچه ها به عمق جبهه دشمن نفوذ
کردیم که با مواضع خمپاره ای دشمن درگیر شدیم چون زیاد جلو رفته بودیم و دشمن نیز
مارو دیده بود تصمیم به برگشت گرفتیم موقع برگشت بود که پای راست شهید رزلانسری
روی مین رفت همراه شهید محسن شفیعی غلامعلی رو به دوش گرفتیم و به رودخانه
رسیدیم شهیدمحسن شفیعی پایش روی یه چاشنی رفت و چند نفر ازبچه ها اسمونی
شدند وبا بدن هایی تکه تکه شده به ندای هل من ناصر مولاشون لبیک گفتند و ...
(حتما یه سر به ادامه مطلب بزن و ادامه این مطلب رو بخون )